الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

132

كفاية الأصول ( فارسى )

اما در جايى كه استناد انسباق معنا از لفظ به قرينه است محتمل باشد ، پس چون دليلى نداريم كه اصل مزبور اعتبارش تا اين حد باشد و صرفا در احراز مراد متكلم حجت است و نه استناد معنا به نفس لفظ ، مجرّد اصالة عدم قرينه موجب احراز استناد انسباق به نفس لفظ نمىشود ، چنان كه برخى گفته‌اند . ( در اينكه عدم صحت سلب علامت حقيقت است ) سپس مىفرمايد : صحيح نبودن سلب لفظ با معناى معلوم و مرتكز در ذهن بطور اجمالى از معنايش ، علامت حقيقت بودن لفظ مزبور در آن معناست چنانچه صحت سلبش از آن ، اجمالا علامت مجاز بودن لفظ است . * * * تشريح المسائل * مقدمهء هفتم پيرامون چه امرى است ؟ پيرامون نشانه‌هاى حقيقت و مجاز مىباشد . * بطور كلى چند حالت براى ما در مقابل يك لفظ ممكن است وجود داشته باشد ؟ چهار حالت : 1 - گاهى ما نسبت به معناى لفظ بىخبريم ، نه معناى حقيقى آن را مىدانيم و نه معناى مجازى آن را ، نه از موضوع له آن اطلاع داريم و نه از مستعمل فيه آن ، چنان كه من و شما نسبت الفاظ و كلمات بسيارى از زبان‌هاى ديگر بىخبريم . فى المثل : من نمىدانم كه كلمهء ( وجوب ) در زبان عربى و يا ( full ) در زبان انگليسى به چه معناست و از چه مقوله‌اى است . 2 - گاهى هم كاملا از معنا و مستعمل فيه لفظ باخبر بوده ، هم موضع له و معناى حقيقى آن را مىدانم ، هم از مستعمل فيه و معناى مجازى آن مطلعم ، هم مىدانم كه مراد متكلم از آن چيست . فى المثل : مىدانم كه لفظ اسد براى حيوان مفترس وضع شده و لكن در رجل شجاع هم به كار مىرود .